عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
پیراهن سیاه ز تن دور می کنیم
آن را ذخیره کفن و گور می کنیم
اجر دو ماه گریه بر غربت حسین
تقدیم مادرش از ره دور می کنیم
عزاداریتان قبول ،ربیع مبارک
جلوه گل عندلیبان را غزلخوان می کند نام مهدی صد هزاران درد درمان میکند مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار من گلی دارم که عالم را گلستان می کند
امروز به عشاق حسین، زهرا دهد مزد عزا
یک عده را درمان دهد، یک عده بخشش در جزا
یک عده را مشهد برد، یک عده را دیدار حج
باشد که مزد ما شود، تعجیل در امر فرج
حلول ماه ربیع الاول مبارک
اگر دل می بری جانا، روا باشد که دلداری
میان دلبران الحق ، به دل داری سزاواری
دلا دیشب چه میکردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل ، تو هم گشتی رقیب من
افسوس که نامه جوانی طی شدو آن تازه بهار زندگانی دی شدآن مرغ طرب که نام او بود شبابافسوس ندانم که کی آمد کی شد
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفتپرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفتکنج تنهایی ما را به خیالی خوش کردخواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفتدرد بی عشقی ما دید و دریغش آمدآتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
چشم من چشم تو را دید ولی دیده نشدمن همانم که پسندید و پسندیده نشدیاد لبهای تو افتادم و با خود گفتمغنچه ای بود که گل کرد ولی چیده نشد
لب گشای و راز هجران با من خسته بگویوسفت گشتم برایت پیرهن آورده اممهربان با من سخن گوی و نما دردم تو کممن برایت راز دل را بیش و کم آورده ام
ﭼﻪ ﺩﻭﺭﻡ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺖ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻧﻢ ﺩﻭﺭﯼﭼﻪ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﺗﻦ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﯼ ِ ﻣﺠﺒﻮﺭﯼﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﻣﯿﺎﻥ ﻋﻄﺮ ﮔﻨﺪﻡ ﺯﺍﺭﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯽ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺭﺍ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﺑﯽ ﻧﻪ ﻫﺎﺷﻮﺭﯼ
ز چشمت چشم آن دارم ، که از چشمم نیاندازدبه چشمانی که چشمانم ، به چشمان تو مینازدزکات چشم ، چشمی سوی چشم ما کنکه چشمم را بجز چشمت ، دگر چشمی نمی سازد . . .
صفحه قبل123...8صفحه بعد
RSS